باحالترینا گلچینی از باحالترینا!

چهره ها

جمشید هاشم پور زینال بندری سینما

منتشر شده

در

جمشیدهاشم‌پور متولد سال ۱۳۲۳ در تهران است. او در جوانی در ورزش‌های رزمی، چون ووشو فعالیت می‌کرد, او تا اواسط دهه ۶۰ با نام هنری جمشید آریا فعالیت می‌کرد.

او پیش از انقلاب در چهار فیلم ایفای نقش کرد وی درباره ورودش به سینما در گفت‌وگویی با روزنامه سازندگی چنین گفت:  «ورود من به سینما تصادفی و دور از انتظار بود. در زمان کودکی، پاتوق من و دوستانم در محله سلسبیل و در سینما خرم بود و در آنجا فیلم‌های متعددی را با بلیت ۶ ریالی تماشا می‌کردیم.

از دیدن فیلم بسیار لذت می‌بردم و حتما هفته‌ای دو سه بار را به سینما می‌رفتیم. اما اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که روزی بازیگر سینما شم و این مساله حتی در خیالاتم هم وجود نداشت. آقای حسن شریفی که مدیر تولید فیلم «جهنم سفید» بود من را دید و گفت می‌خواهی کار سینما انجام بدهی؟ من گفتم که بلد نیستم. ایشان من را پیش آقای خاچیکیان برد و من در فیلم «جهنم سفید» نقش یک بدمن را بازی کردم.»

جمشید هاشم پور

پس از پیروزی انقلاب، هاشم پور کار خود را با بازی در فیلم «خط قرمز» مسعود کیمیایی آغاز کرد. بیان و نگاه نافذ او در کنار بدن ورزیده‌اش به گونه‌ای بود که هر ببیننده‌ای را تحت تاثیر قرار می‌داد، او بازیگری است که توجه عموم مردم را به خود جلب می‌کرد ؛بازی درفیلم تاراج مساوی بود با نام زینال بندری.

بازی او در نقش «زینال بندری» در فیلم تاراج ساخته ایرج قادری بود که جمشید هاشم‌پور را با سرِ تراشیده میان مردم مطرح کرد. زینال بندری با آن تیپ تبدیل به شخصیت ماندگار در سینمای ایران شد تا جایی که تیپ قهرمان سرتراشیده تا سال‌ها مخاطبان بسیاری را روانه سینما‌ها می‌کرد.

جمشید هاشم پور

تاراج که سیاست گذاران سینمایی وقت، اجازه تبدیل شدنش به الگوی سینمای حادثه‌ای را ندادند، با یک دهه تاخیر تبدیل به فیلم کالت، سینماگران، موسوم به بدنه شد. سال‌ها پس از آن، جمشید هاشم پور با سر تراشیده و در هیئت تیپ محبوب زینال بندری ستاره مورد علاقه مخاطب سینمای حادثه‌ای بود.این سینما ابتدا هم در تهران و  هم در شهرستان‌ها پرمخاطب بود، ولی با گذشت زمان، طبقه متوسط شهری سلیقه اش را تحمیل کرد و اکشن‌هاسینما‌های شهرستان‌ها را محل فتح گیشه قرار دادند.

جمشید هاشم پور با شمایل این قهرمان با سرِ تراشیده در دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ رکن اساسی فیلم‌های عقاب‌ها، یوزپلنگ، افعی، قافله و پادزهر و … بود. او ستاره سینمای ایران در این دهه بود.

جمشید هاشم پور

جمشید هاشم‌پور در گفتگو با روزنامه سازندگی درباره دوران ممنوع‌الکاری‌اش در دهه شصت گفت: «بعد از فیلم «یوزپلنگ» ساخته ساموئل خاچیکیان بود که ممنوع‌الکار شدم. چون یادم هست قبل از فیلم شایعه شده بود که هاشم‌پور قرار است ممنوع‌الکار شود و چون قرارداد این فیلم را بسته بودیم سریع کلید زدند و مرا جلوی دوربین بردند.

جمشید هاشم پور

بعد از ممنوع‌الکاری، من اقدامی نکردم و حتی ارشاد هم نرفتم که ببینم اصلا چرا ممنوع الکار شدم یا درخواست بدهم ممنوع‌الکاری‌ام را لغو کنند. حتی کسی به من خبر نداد ممنوع‌الکار شده‌ام. آن موقع کارگردان‌ها و تهیه‌کننده‌ها لیست بازیگران‌شان را می‌بردند ارشاد و به آن‌ها می‌گفتند هاشم‌پور فعلا نمی‌تواند کار کند. دلیل خاصی نداشتند فقط گفتند ایشان خیلی دارد پرواز می‌کند و مطرح می‌شود»

جمشید هاشم پور

او با بازی در فیلم روز باشکوه دوباره به سینما بازگشت. وی در این باره به روزنامه سازندگی می‌گوید: «نقشی در روز باشکوه بود که در سینمای ایران عیاری نتواست بازیگری را پیدا کند که آناتومی و فرم بدنش به آن کاراکتر بخورد. نقش نماینده اشرف در یکی از استان‌ها بود باید خیلی ابهت می‌داشت بعد عیاری رفت ارشاد و با مسئولان صحبت کرد که چنین پرسوناژی دارم و بازیگری که مدنظرم باشد نمی‌توانم پیدا کنم شما هم بس کنید، ایشان به اندازه کافی متنبه شده است؛ سه سال و چهار ماه برایش بس است. اول گفتند یک ماه دیگر، ۲۰ روز دیگر و خلاصه عیاری آن قدر اصرار کرد تا بالاخره ممنوع الکاری مرا برداشتند.».

جمشید هاشم پور

اما یکی از متفاوت‌ترین نقش‌های او در آن دوران بازی در نقش مردی عرب در فیلم «مادر» ساخته زنده‌یاد علی حاتمی بود، او در این فیلم دیالوگ چندانی نداشت، اما حضور فراموش نشدنی داشت. سکانس رودرویی او با پسر بزرگ خانواده یکی از خاطره‌ انگیزترین سکانس‌های فیلم است.

جمشید هاشم پور

جمشید هاشم‌پور از معدود هنرپیشگان موفق سینمای ایران است که فعالیت تئاتری نداشت و بنا به گفته خودش در یکی از مصاحبه‌هایش سینما را از سینما شروع کرده‌است و تنها فعالیت تئاتری وی صحنه‌هایی از فیلم تماس شیطانی بود که صحنه‌های تئاتر را با راهنمایی مجید مظفری اجرا کرد.

هاشم‌پور؛ جذاب بود، وقتی جذابیت مد نبود

در سال ۱۳۶۹ در نقش بازرس صدرالدین رکنی در فیلم «پرده آخر» تحسین منتقدان را برانگیخت. او به خوبی توانست بازرسی متفاوت و با آرامش خلق کند.

جمشید هاشم پور

هاشم پور دپیلم افتخار هفدهمین جشنواره فیلم فجر را برای بازی در فیلم هیوا رسول ملاقی پور دریافت کرد. پس از دریافت دیپلم افتخار، گزیده‌کار شد و سعی کرد در فیلم‌های خوب و متفاوت بازی کند.

جمشید هاشم پور

بازی بسیار خوب او در فیلم‌های آواز قو «سعید اسدی، ۱۳۷۹»، سفر به فردا«محمدحسین حقیقی، ۱۳۸۰»، قارچ سمی «رسول ملاقلی‌پور، ۱۳۸۰»نشان از رویکرد سخت‌گیرانه هاشم‌پور دارد. او در این سال‌ها یک بازی تحسین‌برانگیز در فیلم مسافر ری «داود میر باقری، ۱۳۷۹» از خود به نمایش گذاشت. هاشم پور در دهه ۸۰ با بازی در فیلم واکنش پنجم«تهمینه میلانی» در نقش حاج صفدر توانست نامزد دریافت جایزه از جشنواره فیلم فجر شود.

جمشید هاشم پور

همچنین بازی خوب او در فیلم «سفر به فردا» که نامزدی بیستمین دوره جشنواره فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد به دلیل اکران نامناسب و نوع فیلم آنچنان که باید دیده نشد. نقش کوتاه او در فیلم کیفر بسیار گیرا و تأثیرگذار بود به گونه‌ای که برای تیزر تبلیغاتی عکس این بازیگر بر پرده‌های تبلیغات بود. هاشم‌پور در سال ۱۳۸۶ از پس نقش سنگینی در فیلم استشهادی برای خدا به‌خوبی برآمد و نامزد دریافت سیمرغ بلورین از جشنوارهٔ فجر شد.

جمشید هاشم پور

او اخیرا در سریال آقازاده نقش حاج حسن بازی می‌کند نقشی که بی‌شباهت به اکبر طبری نیست. او درباره‌ی ویژگی های نقش حاج حسن به روزنامه سازندگی گفت: حاج حسن که من نقش آن را بازی کردم هم وجوه مثبت دارد و هم منفی . در مجموع سعی کردم آن چه کارگردان و نویسنده درباره این نقش می‌خواستند در کار اجرا کنم، فکر می‌کنم نقش را توانستم به خوبی از کار در بیاورم البته باز هم نتیجه کارم به نظر و سلیقه مخاطب بستگی دارد.

جمشید هاشم پور

تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهره ها

مینو اختر‌زند استاندار ایرانی تبار در سوئد

منتشر شده

در

توسط

مينو اخترزند

مینو اخترزند در سال  ۱۳۳۵ در تهران متولد شد. دوران کودکى و نوجوانى خود را در تهران سپرى کرد و پس از دریافت دیپلم دبیرستان در سال ۱۹۷۴، به عنوان دانشجوی مهمان در موسسه سلطنتى فناورى سوئد در رشته مهندسى برق به این کشور مهاجرت کرد.

او در مصاحبه اى از سختى هاى دوران تحصیلى خود چنین گفت: «در سال ۱۳۵۸ که ما دانشجوی مهمان بودیم و برایمان از ایران پول می‌فرستادند، مدتی برایمان پول نیامد و زندگی بسیار مشکلی داشتیم تا این که دولت سوئد به ما اجازه کار نیمه وقت داد. من از هشت صبح تا پنج بعد از ظهر دانشگاه می‌رفتم و بعد از ظهر در اداره پست نامه تقسیم می‌کردم و شب‌ها درس می‌خواندم»

او اولین کار خود را در شرکت برق استکهلم به عهده گرفت. او می‌گوید اولین شغل وی در سوئد که از نظر خودش هم خیلی اهمیت داشته است. «مینو اخترزند» در طول دو سال خدمت در این شرکت، توانسته بود نظر مساعد مقامات این شرکت را به خود و عملکردش جلب کند.

مینو اخترزند

«مهندس اخترزند» پست‌های مدیریتی گوناگونی را در شرکت انرژی واتن فال را تجربه کرده است. «مینو اخترزند» پس از کارنامه درخشانش در شرکت انرژی و برق سوئد، به عنوان رییس راه‌آهن سراسری این کشور انتخاب شد. او می‌گوید هیچ تصویری از شغل بعدی خود نداشته، اما شباهت سیستم کار راه‌آهن و شرکت‌های برق در سوئد باعث شده است در پذیرفتن این شغل تردید نکند. او  عضویت در هییٔت ریٔیسه دانشگاه «سودرتورن» استکهلم را نیز دارد.

در حالى که در گذشته برخى از ایرانیان مقیم سوئد از مورد تبعیض قرار گرفتن به هنگام درخواست کار به دلیل داشتن نام هاى خود شکایت داشتند «مهندس اخترزند» با نامى که شاید تلفظش چندان هم براى سوئدى‌ها آسان نبود به این تعداد مناصب شغلى مهم در این کشور دست یافت.

«مینو اخترزند» در ماه می‌سال ۲۰۱۰ به سمت استانداری یونشوپینگ سوئد منصوب شد. وی نخستین ایرانی بود که سمت استانداری را درسوئد به عهده می‌گرفت. از ۲۰۱۶ تاکنون استاندار«واستمانلند» استانِ جنوبىِ این کشور مى باشند.

مینو اخترزند

«مینو اخترزند»در مورد شیوه مدیریتی خودش می‌گوید: «من در سیستم کاری خود همیشه تلاش می‌کنم مطابق آن‌چه در سوئد فرا گرفته‌ام، بین زن و مرد تفاوتی قائل نشوم. تنها چیزی که برایم مهم است، بازدهی در کار است. سیاست من این است که خود شخص از لحاظ کاری و روحیه مهم است و جنسیتش اهمیتی ندارد.»

«مینو اخترزند» درباره اینکه خود را ایرانی می‌داند یا خیر نظر جالبی دارد. وی می‌گوید:«موقعی که بیرون هستم و کار می‌کنم، فرهنگم سوئدی است و مدل رئیس بودنم هم سوئدی است، زیرا من برای اولین بار در سوئد وارد بازار کار شدم. ولی وقتی کارم تمام می‌شود و به خانه می‌آیم، کاملاً ایرانی ایرانی هستم و شوهرم نیز ایرانی است و در خانه فقط فارسی صحبت می‌کنیم.»

مینو اخترزند

آنچه که «مینو اخترزند» به عنوان کلید موفقیت بر آن تاکید می‌کند اعتماد به نفس و باور به خود است و اینکه همیشه باید به کاری که انجام می‌دهیم اعتقاد فراوان داشته باشیم. او همچنین معتقد است که اگر یک فرد در سوئد تمام تلاش و دقت خود را به کار بگیرد تا جایی که کاری انجام می‌دهد بازتاب داشته باشد، توجه مسئولان به این فرد جلب می‌شود.

ادامه مطلب

چهره ها

بخشی از کارنامه تصویری آلن دولن

منتشر شده

در

توسط

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون از جمله چهره‌های معروف سینمای فرانسه بود که در دهه شصت و هفتاد میلادی شهرتی جهانی کسب کرد. نام او بیش از همه با فیلم‌های جنایی و دراماتیک پیوند خورده است. آفتاب داغ، روکو و برادرانش، دسته سیسیلی‌ها، عقرب و آفتاب سرخ از جمله فیلم‌های معروف او هستند. این بازیگر خوش‌تیپ سینمای فرانسه امروز ۸ نوامبر ۲۰۲۰ هشتاد و پنجمین سالگرد تولدش را جشن می‌گیرد.

آلن دلون کودکی شیرینی را تجربه نکرد. پدر و مادرش هنگامی که او نسبتا کوچک بود، از هم جدا شدند. سرپرستی او به زوجی دیگر محول شد و پس از مرگ آنان نیز آلن مجبور شد در یک مدرسه شبانه‌روزی رشد کند. معلمان او را شاگردی می‌دانستند که به سختی می‌توان او را آموزش داد و تربیت کرد. به همین خاطر نیز او مجبور بود زود به زود مدرسه خود را عوض کند.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

در سال ۱۹۵۷ بود که دلون نخستین قرارداد بازیگری خود را در فیلمی سینمایی به امضا رساند و در فیلم Quand la femme s’en mèle نقش‌آفرینی کرد. درخشش آلن دلون در این فیلم سبب شد که توجه فیلم‌سازان و تهیه‌کنندگان به او جلب شود و او نخستین گام‌ها را در راه ستاره شدن بردارد.

یک سال بعد آلن دلون با رومی اشنایدر، چهره‌ی زیبا و معصوم سینمای آلمان آشنا شد. این زوج در سال ۱۹۵۹ نامزدی خود را اعلام کردند. رابطه آنها یکی از سوژه‌های محبوب نشریات و رسانه‌ها بود؛ رابطه‌ای که در نهایت با تلخی و جدایی پایان یافت و به عنوان عشقی ناکام در ذهن‌ها حک شد.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

فیلم جنایی آفتاب داغ، ساخته رنه کلمان که در سال ۱۹۶۰ به پرده سینماهای جهان راه یافت؛ آلن دلون را به شهرتی جهانی رساند و درهای حضور در محصولات سینمایی بین‌المللی را به روی او گشود. درخور توجه آنکه هالیوود چند دهه بعد نسخه‌ای تازه از این فیلم با بازیگری مت دیمن ساخت.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

یکی از فیلم‌های معروفی که آلن دلون در آن بازیگری کرده، یوزپلنگ، ساخته ویسکونتی، سینماگر برجسته ایتالیایی است. در این فیلم ستارگانی چون کلودیا کاردیناله و برت لنکستر نیز نقش‌آفرینی کرده‌اند. درخشش دلون در این فیلم به‌یادماندنی سبب شد که او مورد تحسین منتقدان سینمایی قرار گیرد و نامزد دریافت جوایز متعددی شود.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

نام آلن دلون بیش از همه با فیلم‌های جنایی و فیلم نوآر پیوند خورده است، از جمله با فیلم سامورایی به کارگردانی ژان پیر ملویل که در سال ۱۹۶۷ به نمایش درآمد. دلون در این اثر سینمایی در نقش قاتلی خونسرد ظاهر می‌شود که فقط به خاطر پول آدم می‌کشد. چهره‌ی جذاب و در عین حال سرد و بی‌احساس دلون را شاید بتوان بهترین گزینه برای ایفای این نقش دانست.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون در سال‌های ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۸ قدم به عرصه تهیه‌ فیلم هم گذاشت و صاحب دو شرکت فیلمسازی بود که از جمله فیلم معروف بورسالینو را به پرده‌ی سینماها فرستاد. در این فیلم خود دلون در کنار ژان پل بلموندو، یکی دیگر از چهره‌های محبوب سینمای فرانسه در دهه شصت و هفتاد، نقش‌آفرینی کرده است.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

در سال ۱۹۸۱ آلن دلون قدم به عرصه کارگردانی گذاشت و در فیلم Pour la peau d’un flic هم بازیگر بود و هم کارگردان. این فیلم جنایی از سوی منتقدان مورد استقبال چندانی قرار نگرفت. دلون در این اثر نقش یک کارگاه خصوصی را ایفا می‌کند.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

برگزاری مسابقات مشت‌زنی و اتومبیل‌رانی از جمله علایق شخصی آلن دلون محسوب می‌شوند. او حتی تجربیاتی هم در عرصه موسیقی کسب کرد و در سال ۱۹۸۷ با صدای خود آلبومی تحت عنوان Comme au cinéma به بازار فرستاد که با موفقیت روبرو شد.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون در اواسط دهه هشتاد میلادی در کنار بازیگری در فیلم‌های جنایی و اکشن به نقش‌آفرینی در فیلم‌های هنری و تاریخ روی آورد. از جمله این فیلم‌ها سوان عاشق(محصول ۱۹۸۴) است که فولکر اشلوندورف، سینماگر برجسته آلمانی آن را با اقتباس از رمان معروف مارسل پروست ساخته است.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

یکی از آخرین نقش‌های آلن دلون در فیلم آستریکس در بازی‌های المپیک است که او در آن ایفای نقش ژولیوس سزار، امپراتور رم را برعهده داشت.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون به‌رغم محبوبیتش در عرصه سینما، از لحاظ سیاسی و اجتماعی چهره‌ای بحث‌برانگیز بوده است. وطن‌پرستی افراطی، عشق به ناپلئون بناپارت و شارل دوگل و همچنین هواداری ‌او از حزب راستگرای جبهه ملی فرانسه به رهبری لوپن سبب شده که دلون بارها خبرساز شود.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون در طول چندین دهه فعالیت هنری و سینمایی خود در بیش از ۸۰ اثر نقش‌آفرینی کرد. جایزه سزار (۱۹۸۵)، بامبی(۱۹۸۷)، خرس طلایی برلیناله (۱۹۹۵) و دوربین طلایی (۱۹۹۸) به پاس یک عمر فعالیت هنری ‌از افتخاراتی است که در کارنامه او به ثبت رسیده است. دلون در سال ۲۰۱۲ نیز جایزه فستیوال معروف لوکارنو را به خاطر یک عمر فعالیت سینمایی‌اش دریافت کرد.

ادامه مطلب

چهره ها

زندگی نامه تصویری لئوناردو دی کاپریو

منتشر شده

در

توسط

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو ویلهم دی کاپریو متولد ۱۱ نوامبر ۱۹۷۴ در لس آنجلس، بازیگر، تهیه کننده و نویسنده امریکایی است. «لئوناردو دی کاپریو» خیلی زود دریافت که به بازی در برابر دوربین فیلمبرداری علاقه دارد. او در همان کودکی در چند تبلیغ تلویزیونی ظاهر شد.در سال ۱۹۹۳ بازی درخشان دی‌کاپریوی نوجوان در نقش پسری با معلولیت ذهنی به نام آرنی در فیلم «چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می‌دهد؟» توجه منتقدان را به خود جلب کرد. هنرنمایی دی‌کاپریو در این فیلم برایش نخستین نامزدی اسکار در شاخه بهترین هنرپیشه مرد نقش مکمل را به همراه آورد.

لئوناردو دی کاپریو

یک سال بعد از آن بود که لئوناردو دی‌کاپریو در فیلم «رومئو و ژولیت» به کارگردانی باز لورمان بر پرده سینما ظاهر شد. بازی در این فیلم خرس نقره‌ای جشنواره فیلم برلین را از آن وی کرد. از آن پس نام لئوناردو دی‌کاپریو نه تنها به عنوان هنرپیشه‌ای توانا بلکه به عنوان هنرپیشه‌ای محبوب دختران جوان نیز بر سر زبان‌ها افتاد.

سال ۱۹۹۷ لئوناردو دی‌کاپریو با فیلم «تایتانیک» یک شبه به هنرپیشه‌ای تبدیل شد که در هر گوشه از کره زمین او را می‌شناختند. دی‌کاپریوی ۲۳ ساله برای بازی در این فیلم پرفروش برای دومین بار نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب در شاخه بهترین هنرپیشه مرد شد.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو در «مردی در نقاب آهنی» محصول ۱۹۹۸ نشان داد که از پس ایفای همزمان دو نقش متفاوت نیز به خوبی بر می‌آید. او در این فیلم که بر اساس یکی از داستان‌های سه تنفگدار، نوشته الکساندر دوما ساخته شده، نقش لویی چهاردهم و فیلیپ، برادر دو قلویش را بازی کرد. جرمی آیرونز و جان مالکوویچ از جمله همبازیان دی‌کاپریو در «مردی در نقاب آهنی» بودند.

لئوناردو دی کاپریو

در سال ۲۰۰۲ مارتین اسکورسیزی، کارگردان نامی هالیوود، لئوناردو دی‌کاپریو را برای بازی در فیلم «دار و دسته‌های نیویورکی» به خدمت گرفت. این فیلم سرآغازی بر همکاری درازمدت این دو با یکدیگر شد. مارتین اسکورسیزی یکی از انگیزه‌هایش برای فیلمسازی را حضور هنرپیشه‌ای به نام لئوناردو دی‌کاپریو در سینما اعلام کرده است.

لئوناردو دی کاپریو

استیون اسپیلبرگ کارگردان نامدار دیگری است که لئوناردو دی‌کاپریو را برای بازی به خدمت گرفته است. در فیلم دیدنی «اگر می‌توانی من را بگیر» به کارگردانی اسپیلبرگ، که بر اساس داستان زندگی یک جاعل حرفه‌ای به نام فرانک ابیگیل ساخته شده، دی‌کاپریو در کنار تام هنکس هنرنمایی می‌کند.

لئوناردو دی کاپریو

در سال ۲۰۰۴ لئوناردو دی‌کاپریو بار دیگر در برابر دوربین مارتین اسکورسیزی قرار گرفت. «هوانورد» دومین نامزدی اسکار برای دی‌کاپریو را به همراه داشت؛ این بار در شاخه بهترین هنرپیشه نقش اول مرد.

لئوناردو دی کاپریو

فیلم مهیج «الماس خونین» محصول سال ۲۰۰۶ که داستان تجارت غیرقانونی الماس‌های خونین در جنگ داخلی سیرالئون را روایت می‌کند، لئوناردو دی‌کاپریو را برای سومین بار نامزد دریافت اسکار کرد. اما در نهایت وی این بار نیز همانند دفعات قبل، دست خالی مراسم اسکار را ترک کرد.

لئوناردو دی کاپریو

«جاده انقلابی» دومین تجربه بازیگری لئوناردو دی‌کاپرو و کیت وینسلت در کنار یکدیگر، پس از فیلم تایتانیک بود. این فیلم تأثیرگذار داستان زندگی زوجی پر از امید و آرزو در دهه ۱۹۵۰ میلادی را روایت می‌کند. این زوج که به دنبال یافتن راهی برای تغییر در زندگی‌شان هستند، در نهایت به سرنوشتی تلخ دچار می‌شوند.

لئوناردو دی کاپریو

کلینت ایستوود، هنرپیشه و کارگردان مطرح هالیوود، در سال ۲۰۱۲ لئوناردو دی‌کاپریو را در فیلم «جی. ادگار» به بازی گرفت. این فیلم روایتگر داستان زندگی کاری جی ادگار هوور، اولین رئیس سازمان اف بی آی (FBI) است. در این فیلم دی‌کاپریو با کمک گریم و البته هنرنمایی درخشانش، بر پرده سینما بیش از ۵۰ سال پیرتر می‌شود.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو با اغلب کارگردانان مطرح هالیوود همکاری داشته است. «جانگوی آزاد شده» محصول سال ۲۰۱۲ به کارگردانی کوئنتین تارانتینو یکی دیگر از این همکاری‌های موفق به شمار می‌رود؛ فیلمی که هم نظر مثبت مخاطبان و هم منتقدان را به خود جلب کرد.

لئوناردو دی کاپریو

گتسبی بزرگ به کارگردانی باز لورمان، علیرغم بازی درخشان لئوناردو دی‌کاپریو نتوانست انتظار‌ها را آنگونه که باید برآورده کند. این فیلم بر اساس رمانی از اسکات فیتزجرالد ساخته شده که تاکنون برداشت‌های سینمایی متعددی از روی آن انجام شده است، از جمله فیلمی محصول سال ۱۹۷۴ با بازی رابرت ردفورد در نقش گتسبی بزرگ.

زمانی که «گرگ وال استریت» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و بازی لئوناردو دی‌کاپریو به روی پرده سینما‌ها آمد، همه بر این باور بودند که اسکار بهترین هنرپیشه نقش اول مرد این بار از آن دی‌کاپریوست.

لئوناردو دی کاپریو

اهدای جایزه گلدن گلوب بهترین هنرپیشه مرد به لئوناردو دی‌کاپریو هرچند در شاخه فیلم‌های کمدی یا موزیکال، موجب شد تا امید اهدای اسکار به وی بیشتر شود. بدشانسی محض دی‌کاپریو در اسکار ۲۰۱۴ داشتن رقیبی به نام متیو مک‌کاناهی بود که او نیز بازی درخشانی از خود در فیلم «مشتریان کلوب دالاس» ارائه داده بود؛ رقیبی که باعث شد این بار هم دی‌کاپریو از اسکار به دور بماند.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی کاپریو به خاطر بازی در فیلم «برخاسته از گور» بالاخره در پنجمین نامزدی برای بهترین بازیگری، جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد نقش اصلی را دریافت کرد.

لئوناردو دی کاپریو

همکاری بعدی لئوناردو دی کاپریو با تارانتینو فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» بود. این فیلم فضای سال ۱۹۶۹را در شهر لس آنجلس نشان می‌دهد. دی‌کاپریو با بازی چشم‌‌نواز خود در نقش بازیگری معروف که در حال افول است به‌خوبی اتفاقات و داستان‌های آن دوران را به ما نشان می‌دهد.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو همانند بسیاری از ستارگان طراز اول هالیوود چندان علاقه‌ای به افشای جزئیات زندگی خصوصی‌اش ندارد، او اغلب مادرش را همراه با خود روی فرش قرمز اسکار می‌برد. همین امر موجب شده تا مجلات عامه‌پسند اغلب با لقب «پسر مامان» از او یاد کنند.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو به عنوان سفیر صلح سازمان ملل نیز انتخاب شد و در نشست عمومی این سازمان در نیویورک نیز سخنرانی کرد.

لئوناردو دی کاپریو

دی کاپریو فعالیت‌های وسیعی برای منابع طبیعی بخصوص حفظ و نگه‌داری گوریل‌ها انجام داده. لئو با موفقیت در سال ۲۰۰۶ مشغول ساختن فیلمی در مورد محیط زیست شد و این فیلم را به فستیوال کن برد.

ادامه مطلب

پنجدری