باحالترینا گلچینی از باحالترینا!

چهره ها

زند‌گی نامه هوشنگ ابتهاج؛ از سایه تا ارغوان

منتشر شده

در

هوشنگ ابتهاج، متخلص به ه.ا. سایه، شاعر معاصر ایرانی است. اشعار او در میان دوست‌داران شعر معاصر فارسی، محبوبیت زیادی دارد.

«هوشنگ ابتهاج»،  یا «ه.ا.سایه» شاعر معاصر ایرانی و از محبوب‌ترین شاعران در میان جوانان و دوست‌داران شعر است. از معروف‌ترین آثار او می‌توان به شعرهای «ارغوان» و «زندگی» اشاره کرد. او شاعری توانا است که به هر دو سبک کهن و نو شعر می‌سراید. علاوه بر توانایی‌ها و هنرمندی او، دلایل دیگری نیز در شهرت و شناخته شدن آثار او موثر بوده‌اند؛ به‌طور مثال، شعر او بارها توسط هنرمندان و خواننده‌های محبوب ایرانی، به‌صورت ترانه و تصنیف، اجرا شده‌ است.

از عوامل دیگر محبوبیت او در میان مردم، همراهی او با روح زمانه و شرایط اجتماعی است. شعر او نسبت به آنچه در اجتماع می‌گذرد بی‌تفاوت نیست. او مضامین اجتماعی و دغدغه‌های مردم را، با هنرمندی به رشته شعر درمی‌آورد. در این نوشتار، به معرفی این شاعر معاصر و آثارش، شرح زندگی و بررسی کلی سبک شعر او می‌پردازیم.

هوشنگ ابتهاج

هوشنگ ابتهاج،  منبع عکس: صدای مردم،  عکاس:ناشناس

آنچه در مورد هوشنگ ابتهاج می‌خوانیم:

هوشنگ ابتهاج کیست؟

هوشنگ ابتهاج از شاعران معاصر ایران است. او به هر دو سبک کلاسیک و نو، شعر می‌سراید. ابتهاج علاوه بر شعر و ادبیات، در زمینه موسیقی نیز فعالیت داشته‌ و از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ سرپرست برنامه «گل‌ها» در رادیو ایران و پایه‌گذار برنامه موسیقی «گلچین هفته» بوده است. او بعد از حادثه خونین میدان شهدا (ژاله) و کشته‌شدن مردم به دست نیروهای رژیم وقت، به‌همراه «محمدرضا لطفی»، «محمدرضا شجریان» و «حسین علیزاده»، به نشانه اعتراض، از همکاری با رادیو کناره‌گیری کرد.

غزلیات، تصنیف‌ها و اشعار نوی او بارها توسط هنرمندان بزرگی چون محمدرضا شجریان، حسین قوامی و شهرام ناظری و خوانندگان دیگری مانند علیرضا افتخاری و محمد اصفهانی اجرا شده است. دو تصنیف معروف «تو ای پری کجایی» و «ایران ای سرای امید» یا «سپیده» از سروده‌های او هستند.

زندگی‌نامه هوشنگ ابتهاج

امیرهوشنگ ابتهاج در ششم اسفندماه ۱۳۰۶ در خانواده‌ای سرشناس از اقلیت‌های مذهبی، در شهر رشت زاده شد. پدرش «میرزا آقاخان ابتهاج» از بزرگان رشت بود. ابتهاج تحصیلات ابتدایی و بخشی از تحصیلات متوسطه را در رشت گذراند و سپس برای ادامه تحصیل راهی تهران شد. او از همان کودکی به هنر علاقه داشت و در کنار درس به فراگیری نقاشی و مجسمه‌سازی نیز مشغول شد. به گفته خودش:

در همان هشت تا ده‌سالگی برای غذا پختن حرص می‌زدم. یک بار هم سه ماه تابستان مرا فرستادند پیش یک خانم خیاط. شاید چون در خانه شلوغ می‌کردم. گلدوزی و دِسْمِه‌دوزی هم از او یاد گرفتم. مدت کوتاهی هم پیش « موسیو یرواندی» نوازنده ارکستر سمفونی تهران، مشق ویولن کردم.

او عضو کانون نویسندگان ایران بود اما در سال ۱۳۵۸ به‌دلیل نقض مرام‌نامه و اساس‌نامه کانون، با رای هیئت دبیران کانون، ابتدا تعلیق و سپس به‌همراه چند تن دیگر از اعضا، اخراج شد.

ابتهاج همچنین مدتی مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران بود.

شعر سایه، از طریق موسیقی، وارد حافظه جمعی مردم شده است

منزل شخصی ابتهاج در تهران در سال ۱۳۸۷ توسط سازمان میراث فرهنگی، با نام «خانه ارغوان» ثبت شد. این نام برگرفته از درخت ارغوان حیاط خانه است که سایه شعر معروف خود «ارغوان» را برای آن سروده است.

او در سال ۱۳۳۷ با «آلما مایکیال» ازدواج کرد و دارای چهار فرزند به نام‌های یلدا، کیوان، آسیا و کاوه است. او هم‌اکنون به‌همراه خانواده، در شهر کلن آلمان زندگی می‌کند.

تخلص هوشنگ ابتهاج

تخلص شعری ابتهاج، «ه.ا. سایه» است به همین سبب او در میان مردم و شعردوستان به نام سایه نیز مشهور است. ابتهاج در مورد دلیل انتخاب این تخلص می‌گوید:

حروف و کلمات برای من رنگ دارند. «ر» خاکستری، «گ» نارنجی و «ج» سیاه است. «ی» کلمات برایم سرد و گرم‌اند. سایه کلمه‌ای سرد است. گلابی کلمه‌ای گرم. به‌گمان من، در کلمه سایه یک مقدار آرامش و خجالتی‌بودن و فروتنی و بی‌آزار بودن هست. این‌ها برای من جالب بود و با طبیعت من می‌ساخت. خود کلمه سایه از نظر حروف الفبا حرف نرم بدون ‌ادعایی است. در آن نوعی افسوس است و ذات معنای این کلمه، نوعی افتادگی دارد در مقابل خشونت و حتی می‌شود گفت وقاحت.

ه.ا.سایه

از راست: سایه، لطفی، شجریان؛ منبع عکس: sarandmonthly؛ نام عکاس: ناشناس

اشعار هوشنگ ابتهاج

ابتهاج از همان دوران جوانی، سرودن شعر را آغاز کرد. او شاعری غزل‌سرا است؛ اما اشعار نو نیز دارد. در واقع می‌توان گفت شعر سایه به دو بخش کهن و نو تقسیم می‌شود. اشعار کلاسیک او که بیشتر در قالب غزل و دوبیتی هستند، مضامین عاشقانه دارند. شاعر در این قالب‌ها به بیان احساسات شخصی و عاشقانه خود می‌پردازد. اما در اشعار نو، بیشتر به مضامین و دغدغه‌های جمعی و مفاهیم اجتماعی- سیاسی می‌پردازد.

ابتهاج در سال ۱۳۲۵ مجموعه شعر «نخستین نغمه‌ها» را که شامل اشعار کلاسیک است، منتشر کرد. «سراب» مجموعه شعر بعدی سایه است. اگرچه این مجموعه در قالب چهارپاره و با مضامین معمول غزلیات، از جمله احساسات فردی و بیان عواصف است، می‌توان در آن استفاده از اسلوب جدید، گرایش و تمایل شاعر به شعر نو را دید.

مجموعه سیاه‌مشق که پس از سراب منتشر شد، شامل بهترین غزل‌های سایه است. او در این مجموعه توانایی خود را در غرل‌سرایی، ثابت می‌کند.

حافظ به سعی سایه، یکی از دقیق‌ترین تصحیح‌های دیوان حافظ است

سایه علاوه بر ادبیات، در زمینه سیاسی و اجتماعی هم بسیار فعال بود و از مخالفان حکومت شاهنشاهی محسوب می‌شد. ازاین‌رو، بسیاری از اشعار او رنگ و مضمون اجتماعی- سیاسی دارند. مجموعه شعرهای «شبگیر» و «چند برگ از یلدا» که به‌ترتیب در سال‌های ۱۳۳۲ و ۱۳۴۴ منتشر شد، حاوی اشعار اجتماعی-سیاسی سایه هستند.

کتاب «حافظ به سعی سایه» یکی از تازه‌ترین تصحیح‌های دیوان حافظ است که در سال ۱۳۷۲ منتشر شد . در این اثر، ابتهاج از روى ۳۰ دست‌نوشته قرن نهم به تصحیح دیوان حافظ پرداخته است.

از دیگر آثار هوشنگ ابتهاج، می‌توان به کتاب‌های «زمین»، «تا صبح شب یلدا»،«یادگار خون سرو»، «تاسیان» و «بانگ نی» اشاره کرد. همچنین کتاب «یادنامه» ترجمه‌ای است از اشعار شاعر ارمنی «هوانس تومانیان»

در سال ۱۳۹۱ «میلاد عظیمی» نویسنده و استادیار دانشگاه تهران در گفت‌وگو با سایه، کتاب خاطرات او را با نام «پیر پرنیان‌اندیش» منتشر کرد.

الف سایه

ه.ا.سایه؛ منبع عکس” bamyk؛ نام عکاس: ناشناس

شعر نو

اشعار نو و نیمایی سایه، نسبت به غزلیات او، کمتر رنگ و بوی عاشقانه دارند. ابتهاج اندیشه‌ها و دغدغه‌های اجتماعی خود را در قالب شعر نو بیان می‌کند. اشعار نوی سایه دارای مضامینی همچون عشق به آزادی، حماسه‌پردازی، انتقاد به نابرابری و مهم‌تر از همه، امید به فردایی بهتر در سایه آزادی است.

یکی ازاین اشعار نو با مضمون اجتماعی، شعر معروف «کاروان» یا «گالیا» است. در زیر بخشی از این شعر را باهم می‌خوانیم:

دیر است گالیا!

عشق من و تو…آه

این هم حکایتی است

از بهر نان شب

اما در این زمانه که درمانده هر کسی

دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست

«گالیا» نمونه بسیار خوبی برای شناخت اشعار نوی سایه است. شعری که عاشقانه شروع می‌شود؛ سپس رنگ و بوی اجتماعی می‌گیرد و به مبارزه در راه آزادی و امید به فردایی بهتر ختم می‌شود.

روزی که آفتاب

از هر دریچه تافت؛

روزی که گونه و لب یاران هم‌نبرد

رنگ نشاط و خنده گمگشته یافت باز

من نیز باز خواهم گردید آن زمان

سوی ترانه‌ها و غزل‌ها و بوسه‌ها

سوی بهار‌های دل‌انگیز گل‌فشان

سوی تو عشق من!

می‌توان شعر نوی ابتهاج را در دسته «رمانتیسم اجتماعی» قرار داد. شعر رمانتیک اجتماعی بین دنیای درون و بیرون شاعر که در واقع، بین احساسات عاشقانه و دغدغه‌های اجتماعی او پیوند می‌دهد. آنچه که در اشعار نیمایی سایه دیده می‌شود، عاشقانه‌ای است که این‌بار نه فقط برای معشوق، بلکه برای عشق به آزادی سروده است.

۸۸ قطعه از اشعار نو و نیمایی سایه که بین سال‌های ۱۳۲۵ تا ۱۳۸۰ سروده شده‌اند در کتاب «تاسیان» گردآوری شده‌ است. تعدادی از این اشعار قبلا در مجموعه‌های دیگر چاپ شده بودند؛ اما این مجموعه، گردآوری جامعی از اشعار نوی ابتهاج در یک مجلد است.

شعر آزادی. سایه

ه.ا.سایه؛ منبع عکس: ایرنا ؛ نام عکاس: ناشناس

اشعار عاشقانه

سایه، سرودن شعر را با اشعار عاشقانه آغاز کرد و اولین مجموعه از اشعار کلاسیک و عاشقانه خود را با نام «نخستین نغمه‌ها» منتشر کرد. عاشقانه‌های سایه، از مشهورترین اشعار او محسوب می‌شود که در میان مردم از محبوبیت بالایی برخوردار است. او در جوانی عاشق دختری ارمنی به نام «گالیا» شد و شور این عشق به غزلیات او راه یافت؛ اما بعدها عشق به گالیا وارد شعر اجتماعی او نیز شد. همان طور که پیشتر در شعر «کاروان» به نمونه‌ای از آن اشاره کردیم.

مایه اصلی غزلیات، دوبیتی‌ها و در کل شعر کلاسیک سایه، عاشقانه است. او در این قالب‌ها به بیان احساسات شخصی خود، عشق، غم فراق و دیگر مضامین سنتی غزلیات می‌پردازد؛ اما یک ویژگی، غزل سایه را از دیگر غزلیات متفاوت می‌کند. آن ویژگی، زبان ساده، روان و امروزی سایه است. ابتهاج با هنرمندی، زبان امروز را وارد قالب شعری دیروز می‌کند. می‌توان گفت دلیل محبوبیت عاشقانه‌های سایه در میان عامه مردم این است که مخاطب در اشعار کلاسیک و عاشقانه او، با زبان و کلمات دشوار و پیچیده شعر کهن روبه‌رو نمی‌شود. ازاین‌رو، با شعر او همراه می‌شود و بازتابی از احساسات خود را درشعر سایه می‌بیند.

ای عشق همه بهانه از توست

من خامشم این ترانه از توست

آن بانگ بلند صبحگاهی

وین زمزمه شبانه از توست

من انده خویش را ندانم

این گریه بی بهانه از توست

سایه و کدکنی

سایه و شفیعی کدکنی؛ منبع عکس: مجله بخارا؛ نام عکاس: ناشناس

ارغوان

ارغوان شعری درخشان از هوشنگ ابتهاج است. این شعر که درمیان مردم از شهرت و محبوبیت برخوردار است؛ خطاب به درخت ارغوانی است که در حیاط خانه شاعر روییده است. شعر ارغوان، رنگی اجتماعی دارد و مضمون اصلی آن، حسرت آزادی و امید به فردایی بهتر است. شاعر در اندوه بی‌عدالتی‌ها و حسرت آزادی، با درخت ارغوان که نمادی از امید به آینده، بهار و رویش دوباره است؛ سخن می‌گوید.

به کارگیری زبان شعری روان، وزن متناسب با مضمون شعر و استفاده از تشبیه‌ها و استعا‌ره‌های هنرمندانه از ویژگی‌های این شعر است؛ اما علاوه بر هنر شاعری ابتهاج، آنچه که باعث محبوبیت و ماندگاری ارغوان در میان مردم شده است، بیان دغدغه‌های اجتماعی مردم در این شعر است.

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی ست هوا؟

یا گرفته است هنوز؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آفتابی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می‌بینم دیوار است

آه این سخت سیاه

آن‌چنان نزدیک است

که چو بر می‌کشم از سینه نفس

نفسم را برمی‌گرداند

شعر ارغوان در فضایی غم آلود، آغاز می‌شود. آنچه که شاعر توصیف می‌کند چیزی جز رنج و سیاهی نیست. این فضا تا آخر شعر ادامه پیدا می‌کند؛ اما در پایان نور امیدی به آینده‌ای روشن بر این فضای تیره می‌تابد.

ارغوان بیرق گلگون بهار

تو برافراشته باش

شعر خونبار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه ناخوانده من

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

شاعر در پایان اگرچه غمگین است، ارغوان که نمادی از رویش و امید است را به پایداری برای فردایی بهتر و آزاد، دعوت می‌کند.

خانه ارغوان

خانه و درخت ارغوان؛ منبع عکس: خانه کتاب تهران؛ نام عکاس: ناشناس

زندگی

شعر «زندگی»، یکی دیگر از اشعار محبوب سایه است. این شعر که در قالب نو سروده شده‌ است، مضمونی مانند ارغوان دارد. روند شروع و پیش‌روی شعر مانند ارغوان، با ناامیدی، اندوه، تلخی و رنج آغاز می‌شود و در پایان، آنجا که مخاطب می‌پندارد جهان و زندگی سراسر تلخی و رنج است؛ به‌یک‌باره دریچه‌ای از امید گشوده می‌شود. مضمون اصلی این شعر و آنچه شاعر سعی در انتقال آن به مخاطب دارد، این است است که اگرچه زندگی سراسر شادی و خوشی نیست؛ اگرچه غم و رنج گاهی زندگی را تلخ و سخن می‌کنند؛ با این حال:

زمان بی‌کرانه را

تو با شمار گام عمر ما نسنج

به پای او دمی است این درنگ رنج و درد

به سان رود؛

که در نشیب دره سر به سنگ می‍زند؛

رونده باش

امید هیچ معجزی به مرده نیست؛

تو زنده باش

تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهره ها

مینو اختر‌زند استاندار ایرانی تبار در سوئد

منتشر شده

در

توسط

مينو اخترزند

مینو اخترزند در سال  ۱۳۳۵ در تهران متولد شد. دوران کودکى و نوجوانى خود را در تهران سپرى کرد و پس از دریافت دیپلم دبیرستان در سال ۱۹۷۴، به عنوان دانشجوی مهمان در موسسه سلطنتى فناورى سوئد در رشته مهندسى برق به این کشور مهاجرت کرد.

او در مصاحبه اى از سختى هاى دوران تحصیلى خود چنین گفت: «در سال ۱۳۵۸ که ما دانشجوی مهمان بودیم و برایمان از ایران پول می‌فرستادند، مدتی برایمان پول نیامد و زندگی بسیار مشکلی داشتیم تا این که دولت سوئد به ما اجازه کار نیمه وقت داد. من از هشت صبح تا پنج بعد از ظهر دانشگاه می‌رفتم و بعد از ظهر در اداره پست نامه تقسیم می‌کردم و شب‌ها درس می‌خواندم»

او اولین کار خود را در شرکت برق استکهلم به عهده گرفت. او می‌گوید اولین شغل وی در سوئد که از نظر خودش هم خیلی اهمیت داشته است. «مینو اخترزند» در طول دو سال خدمت در این شرکت، توانسته بود نظر مساعد مقامات این شرکت را به خود و عملکردش جلب کند.

مینو اخترزند

«مهندس اخترزند» پست‌های مدیریتی گوناگونی را در شرکت انرژی واتن فال را تجربه کرده است. «مینو اخترزند» پس از کارنامه درخشانش در شرکت انرژی و برق سوئد، به عنوان رییس راه‌آهن سراسری این کشور انتخاب شد. او می‌گوید هیچ تصویری از شغل بعدی خود نداشته، اما شباهت سیستم کار راه‌آهن و شرکت‌های برق در سوئد باعث شده است در پذیرفتن این شغل تردید نکند. او  عضویت در هییٔت ریٔیسه دانشگاه «سودرتورن» استکهلم را نیز دارد.

در حالى که در گذشته برخى از ایرانیان مقیم سوئد از مورد تبعیض قرار گرفتن به هنگام درخواست کار به دلیل داشتن نام هاى خود شکایت داشتند «مهندس اخترزند» با نامى که شاید تلفظش چندان هم براى سوئدى‌ها آسان نبود به این تعداد مناصب شغلى مهم در این کشور دست یافت.

«مینو اخترزند» در ماه می‌سال ۲۰۱۰ به سمت استانداری یونشوپینگ سوئد منصوب شد. وی نخستین ایرانی بود که سمت استانداری را درسوئد به عهده می‌گرفت. از ۲۰۱۶ تاکنون استاندار«واستمانلند» استانِ جنوبىِ این کشور مى باشند.

مینو اخترزند

«مینو اخترزند»در مورد شیوه مدیریتی خودش می‌گوید: «من در سیستم کاری خود همیشه تلاش می‌کنم مطابق آن‌چه در سوئد فرا گرفته‌ام، بین زن و مرد تفاوتی قائل نشوم. تنها چیزی که برایم مهم است، بازدهی در کار است. سیاست من این است که خود شخص از لحاظ کاری و روحیه مهم است و جنسیتش اهمیتی ندارد.»

«مینو اخترزند» درباره اینکه خود را ایرانی می‌داند یا خیر نظر جالبی دارد. وی می‌گوید:«موقعی که بیرون هستم و کار می‌کنم، فرهنگم سوئدی است و مدل رئیس بودنم هم سوئدی است، زیرا من برای اولین بار در سوئد وارد بازار کار شدم. ولی وقتی کارم تمام می‌شود و به خانه می‌آیم، کاملاً ایرانی ایرانی هستم و شوهرم نیز ایرانی است و در خانه فقط فارسی صحبت می‌کنیم.»

مینو اخترزند

آنچه که «مینو اخترزند» به عنوان کلید موفقیت بر آن تاکید می‌کند اعتماد به نفس و باور به خود است و اینکه همیشه باید به کاری که انجام می‌دهیم اعتقاد فراوان داشته باشیم. او همچنین معتقد است که اگر یک فرد در سوئد تمام تلاش و دقت خود را به کار بگیرد تا جایی که کاری انجام می‌دهد بازتاب داشته باشد، توجه مسئولان به این فرد جلب می‌شود.

ادامه مطلب

چهره ها

بخشی از کارنامه تصویری آلن دولن

منتشر شده

در

توسط

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون از جمله چهره‌های معروف سینمای فرانسه بود که در دهه شصت و هفتاد میلادی شهرتی جهانی کسب کرد. نام او بیش از همه با فیلم‌های جنایی و دراماتیک پیوند خورده است. آفتاب داغ، روکو و برادرانش، دسته سیسیلی‌ها، عقرب و آفتاب سرخ از جمله فیلم‌های معروف او هستند. این بازیگر خوش‌تیپ سینمای فرانسه امروز ۸ نوامبر ۲۰۲۰ هشتاد و پنجمین سالگرد تولدش را جشن می‌گیرد.

آلن دلون کودکی شیرینی را تجربه نکرد. پدر و مادرش هنگامی که او نسبتا کوچک بود، از هم جدا شدند. سرپرستی او به زوجی دیگر محول شد و پس از مرگ آنان نیز آلن مجبور شد در یک مدرسه شبانه‌روزی رشد کند. معلمان او را شاگردی می‌دانستند که به سختی می‌توان او را آموزش داد و تربیت کرد. به همین خاطر نیز او مجبور بود زود به زود مدرسه خود را عوض کند.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

در سال ۱۹۵۷ بود که دلون نخستین قرارداد بازیگری خود را در فیلمی سینمایی به امضا رساند و در فیلم Quand la femme s’en mèle نقش‌آفرینی کرد. درخشش آلن دلون در این فیلم سبب شد که توجه فیلم‌سازان و تهیه‌کنندگان به او جلب شود و او نخستین گام‌ها را در راه ستاره شدن بردارد.

یک سال بعد آلن دلون با رومی اشنایدر، چهره‌ی زیبا و معصوم سینمای آلمان آشنا شد. این زوج در سال ۱۹۵۹ نامزدی خود را اعلام کردند. رابطه آنها یکی از سوژه‌های محبوب نشریات و رسانه‌ها بود؛ رابطه‌ای که در نهایت با تلخی و جدایی پایان یافت و به عنوان عشقی ناکام در ذهن‌ها حک شد.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

فیلم جنایی آفتاب داغ، ساخته رنه کلمان که در سال ۱۹۶۰ به پرده سینماهای جهان راه یافت؛ آلن دلون را به شهرتی جهانی رساند و درهای حضور در محصولات سینمایی بین‌المللی را به روی او گشود. درخور توجه آنکه هالیوود چند دهه بعد نسخه‌ای تازه از این فیلم با بازیگری مت دیمن ساخت.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

یکی از فیلم‌های معروفی که آلن دلون در آن بازیگری کرده، یوزپلنگ، ساخته ویسکونتی، سینماگر برجسته ایتالیایی است. در این فیلم ستارگانی چون کلودیا کاردیناله و برت لنکستر نیز نقش‌آفرینی کرده‌اند. درخشش دلون در این فیلم به‌یادماندنی سبب شد که او مورد تحسین منتقدان سینمایی قرار گیرد و نامزد دریافت جوایز متعددی شود.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

نام آلن دلون بیش از همه با فیلم‌های جنایی و فیلم نوآر پیوند خورده است، از جمله با فیلم سامورایی به کارگردانی ژان پیر ملویل که در سال ۱۹۶۷ به نمایش درآمد. دلون در این اثر سینمایی در نقش قاتلی خونسرد ظاهر می‌شود که فقط به خاطر پول آدم می‌کشد. چهره‌ی جذاب و در عین حال سرد و بی‌احساس دلون را شاید بتوان بهترین گزینه برای ایفای این نقش دانست.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون در سال‌های ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۸ قدم به عرصه تهیه‌ فیلم هم گذاشت و صاحب دو شرکت فیلمسازی بود که از جمله فیلم معروف بورسالینو را به پرده‌ی سینماها فرستاد. در این فیلم خود دلون در کنار ژان پل بلموندو، یکی دیگر از چهره‌های محبوب سینمای فرانسه در دهه شصت و هفتاد، نقش‌آفرینی کرده است.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

در سال ۱۹۸۱ آلن دلون قدم به عرصه کارگردانی گذاشت و در فیلم Pour la peau d’un flic هم بازیگر بود و هم کارگردان. این فیلم جنایی از سوی منتقدان مورد استقبال چندانی قرار نگرفت. دلون در این اثر نقش یک کارگاه خصوصی را ایفا می‌کند.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

برگزاری مسابقات مشت‌زنی و اتومبیل‌رانی از جمله علایق شخصی آلن دلون محسوب می‌شوند. او حتی تجربیاتی هم در عرصه موسیقی کسب کرد و در سال ۱۹۸۷ با صدای خود آلبومی تحت عنوان Comme au cinéma به بازار فرستاد که با موفقیت روبرو شد.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون در اواسط دهه هشتاد میلادی در کنار بازیگری در فیلم‌های جنایی و اکشن به نقش‌آفرینی در فیلم‌های هنری و تاریخ روی آورد. از جمله این فیلم‌ها سوان عاشق(محصول ۱۹۸۴) است که فولکر اشلوندورف، سینماگر برجسته آلمانی آن را با اقتباس از رمان معروف مارسل پروست ساخته است.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

یکی از آخرین نقش‌های آلن دلون در فیلم آستریکس در بازی‌های المپیک است که او در آن ایفای نقش ژولیوس سزار، امپراتور رم را برعهده داشت.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون به‌رغم محبوبیتش در عرصه سینما، از لحاظ سیاسی و اجتماعی چهره‌ای بحث‌برانگیز بوده است. وطن‌پرستی افراطی، عشق به ناپلئون بناپارت و شارل دوگل و همچنین هواداری ‌او از حزب راستگرای جبهه ملی فرانسه به رهبری لوپن سبب شده که دلون بارها خبرساز شود.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون در طول چندین دهه فعالیت هنری و سینمایی خود در بیش از ۸۰ اثر نقش‌آفرینی کرد. جایزه سزار (۱۹۸۵)، بامبی(۱۹۸۷)، خرس طلایی برلیناله (۱۹۹۵) و دوربین طلایی (۱۹۹۸) به پاس یک عمر فعالیت هنری ‌از افتخاراتی است که در کارنامه او به ثبت رسیده است. دلون در سال ۲۰۱۲ نیز جایزه فستیوال معروف لوکارنو را به خاطر یک عمر فعالیت سینمایی‌اش دریافت کرد.

ادامه مطلب

چهره ها

زندگی نامه تصویری لئوناردو دی کاپریو

منتشر شده

در

توسط

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو ویلهم دی کاپریو متولد ۱۱ نوامبر ۱۹۷۴ در لس آنجلس، بازیگر، تهیه کننده و نویسنده امریکایی است. «لئوناردو دی کاپریو» خیلی زود دریافت که به بازی در برابر دوربین فیلمبرداری علاقه دارد. او در همان کودکی در چند تبلیغ تلویزیونی ظاهر شد.در سال ۱۹۹۳ بازی درخشان دی‌کاپریوی نوجوان در نقش پسری با معلولیت ذهنی به نام آرنی در فیلم «چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می‌دهد؟» توجه منتقدان را به خود جلب کرد. هنرنمایی دی‌کاپریو در این فیلم برایش نخستین نامزدی اسکار در شاخه بهترین هنرپیشه مرد نقش مکمل را به همراه آورد.

لئوناردو دی کاپریو

یک سال بعد از آن بود که لئوناردو دی‌کاپریو در فیلم «رومئو و ژولیت» به کارگردانی باز لورمان بر پرده سینما ظاهر شد. بازی در این فیلم خرس نقره‌ای جشنواره فیلم برلین را از آن وی کرد. از آن پس نام لئوناردو دی‌کاپریو نه تنها به عنوان هنرپیشه‌ای توانا بلکه به عنوان هنرپیشه‌ای محبوب دختران جوان نیز بر سر زبان‌ها افتاد.

سال ۱۹۹۷ لئوناردو دی‌کاپریو با فیلم «تایتانیک» یک شبه به هنرپیشه‌ای تبدیل شد که در هر گوشه از کره زمین او را می‌شناختند. دی‌کاپریوی ۲۳ ساله برای بازی در این فیلم پرفروش برای دومین بار نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب در شاخه بهترین هنرپیشه مرد شد.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو در «مردی در نقاب آهنی» محصول ۱۹۹۸ نشان داد که از پس ایفای همزمان دو نقش متفاوت نیز به خوبی بر می‌آید. او در این فیلم که بر اساس یکی از داستان‌های سه تنفگدار، نوشته الکساندر دوما ساخته شده، نقش لویی چهاردهم و فیلیپ، برادر دو قلویش را بازی کرد. جرمی آیرونز و جان مالکوویچ از جمله همبازیان دی‌کاپریو در «مردی در نقاب آهنی» بودند.

لئوناردو دی کاپریو

در سال ۲۰۰۲ مارتین اسکورسیزی، کارگردان نامی هالیوود، لئوناردو دی‌کاپریو را برای بازی در فیلم «دار و دسته‌های نیویورکی» به خدمت گرفت. این فیلم سرآغازی بر همکاری درازمدت این دو با یکدیگر شد. مارتین اسکورسیزی یکی از انگیزه‌هایش برای فیلمسازی را حضور هنرپیشه‌ای به نام لئوناردو دی‌کاپریو در سینما اعلام کرده است.

لئوناردو دی کاپریو

استیون اسپیلبرگ کارگردان نامدار دیگری است که لئوناردو دی‌کاپریو را برای بازی به خدمت گرفته است. در فیلم دیدنی «اگر می‌توانی من را بگیر» به کارگردانی اسپیلبرگ، که بر اساس داستان زندگی یک جاعل حرفه‌ای به نام فرانک ابیگیل ساخته شده، دی‌کاپریو در کنار تام هنکس هنرنمایی می‌کند.

لئوناردو دی کاپریو

در سال ۲۰۰۴ لئوناردو دی‌کاپریو بار دیگر در برابر دوربین مارتین اسکورسیزی قرار گرفت. «هوانورد» دومین نامزدی اسکار برای دی‌کاپریو را به همراه داشت؛ این بار در شاخه بهترین هنرپیشه نقش اول مرد.

لئوناردو دی کاپریو

فیلم مهیج «الماس خونین» محصول سال ۲۰۰۶ که داستان تجارت غیرقانونی الماس‌های خونین در جنگ داخلی سیرالئون را روایت می‌کند، لئوناردو دی‌کاپریو را برای سومین بار نامزد دریافت اسکار کرد. اما در نهایت وی این بار نیز همانند دفعات قبل، دست خالی مراسم اسکار را ترک کرد.

لئوناردو دی کاپریو

«جاده انقلابی» دومین تجربه بازیگری لئوناردو دی‌کاپرو و کیت وینسلت در کنار یکدیگر، پس از فیلم تایتانیک بود. این فیلم تأثیرگذار داستان زندگی زوجی پر از امید و آرزو در دهه ۱۹۵۰ میلادی را روایت می‌کند. این زوج که به دنبال یافتن راهی برای تغییر در زندگی‌شان هستند، در نهایت به سرنوشتی تلخ دچار می‌شوند.

لئوناردو دی کاپریو

کلینت ایستوود، هنرپیشه و کارگردان مطرح هالیوود، در سال ۲۰۱۲ لئوناردو دی‌کاپریو را در فیلم «جی. ادگار» به بازی گرفت. این فیلم روایتگر داستان زندگی کاری جی ادگار هوور، اولین رئیس سازمان اف بی آی (FBI) است. در این فیلم دی‌کاپریو با کمک گریم و البته هنرنمایی درخشانش، بر پرده سینما بیش از ۵۰ سال پیرتر می‌شود.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو با اغلب کارگردانان مطرح هالیوود همکاری داشته است. «جانگوی آزاد شده» محصول سال ۲۰۱۲ به کارگردانی کوئنتین تارانتینو یکی دیگر از این همکاری‌های موفق به شمار می‌رود؛ فیلمی که هم نظر مثبت مخاطبان و هم منتقدان را به خود جلب کرد.

لئوناردو دی کاپریو

گتسبی بزرگ به کارگردانی باز لورمان، علیرغم بازی درخشان لئوناردو دی‌کاپریو نتوانست انتظار‌ها را آنگونه که باید برآورده کند. این فیلم بر اساس رمانی از اسکات فیتزجرالد ساخته شده که تاکنون برداشت‌های سینمایی متعددی از روی آن انجام شده است، از جمله فیلمی محصول سال ۱۹۷۴ با بازی رابرت ردفورد در نقش گتسبی بزرگ.

زمانی که «گرگ وال استریت» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و بازی لئوناردو دی‌کاپریو به روی پرده سینما‌ها آمد، همه بر این باور بودند که اسکار بهترین هنرپیشه نقش اول مرد این بار از آن دی‌کاپریوست.

لئوناردو دی کاپریو

اهدای جایزه گلدن گلوب بهترین هنرپیشه مرد به لئوناردو دی‌کاپریو هرچند در شاخه فیلم‌های کمدی یا موزیکال، موجب شد تا امید اهدای اسکار به وی بیشتر شود. بدشانسی محض دی‌کاپریو در اسکار ۲۰۱۴ داشتن رقیبی به نام متیو مک‌کاناهی بود که او نیز بازی درخشانی از خود در فیلم «مشتریان کلوب دالاس» ارائه داده بود؛ رقیبی که باعث شد این بار هم دی‌کاپریو از اسکار به دور بماند.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی کاپریو به خاطر بازی در فیلم «برخاسته از گور» بالاخره در پنجمین نامزدی برای بهترین بازیگری، جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد نقش اصلی را دریافت کرد.

لئوناردو دی کاپریو

همکاری بعدی لئوناردو دی کاپریو با تارانتینو فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» بود. این فیلم فضای سال ۱۹۶۹را در شهر لس آنجلس نشان می‌دهد. دی‌کاپریو با بازی چشم‌‌نواز خود در نقش بازیگری معروف که در حال افول است به‌خوبی اتفاقات و داستان‌های آن دوران را به ما نشان می‌دهد.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو همانند بسیاری از ستارگان طراز اول هالیوود چندان علاقه‌ای به افشای جزئیات زندگی خصوصی‌اش ندارد، او اغلب مادرش را همراه با خود روی فرش قرمز اسکار می‌برد. همین امر موجب شده تا مجلات عامه‌پسند اغلب با لقب «پسر مامان» از او یاد کنند.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو به عنوان سفیر صلح سازمان ملل نیز انتخاب شد و در نشست عمومی این سازمان در نیویورک نیز سخنرانی کرد.

لئوناردو دی کاپریو

دی کاپریو فعالیت‌های وسیعی برای منابع طبیعی بخصوص حفظ و نگه‌داری گوریل‌ها انجام داده. لئو با موفقیت در سال ۲۰۰۶ مشغول ساختن فیلمی در مورد محیط زیست شد و این فیلم را به فستیوال کن برد.

ادامه مطلب

پنجدری