باحالترینا گلچینی از باحالترینا!

چهره ها

فنون بروس‌لی و افسانه اژدهای کوچک

منتشر شده

در

جهان ورزش‌های رزمی ستارگان بزرگی به خود دیده است، ولی هیچ یک موفق نشده‌اند به آوازه و محبوبیت بروس لی دست یابند. بی‌تردید یکی از علت‌های این پدیده را باید در نوآوری‌ها و سبک کار بروس لی جستجو کرد. گفته‌اند که نابغه از هیچ قانونی پیروی نمی‌کند، چرا که خود قانونگذار است. بروس لی برای ورزش‌های رزمی قوانین تازه‌ای بر پا کرد، قوانینی که به انقلابی انجامید.

او خود به چنین انقلابی واقف بود و از این رو با اعتماد به نفس در برابر فشار‌ها ایستاد، همه‌ی سنت‌ها را درنوردید و راه تازه‌ای در ورزش‌های رزمی گشود. او برای سبک خود نام “جیت کان دو” را برگزید که در واقع طرحی اساسی برای هنر دفاع از خود و معنای آن در چینی چیزی معادل “روش مهار مشت” است.

۸۰ سالگی بروس لی؛ پولادی به انعطاف آب

“جیت کان دو” شکل عالی تکامل یافته‌ی هنر رزمی است که او در مکتب استاد خود، ییپ من در هنگ‌کنگ آموخته بود. این استاد به بروس لی جوان همه‌ی دانستنی‌های خود از ورزش رزمی کونگ فو را آموخته بود. اما بروس لی کسی نبود که فقط بخواهد به سطح استاد خود برسد. این‌گونه قالب‌ها برای بروس لی تنگ بود و می‌خواست همه‌ی آن‌ها را درهم شکند.

بروس لی یک کمال‌گرای تمام عیار بود و از این رو بعد‌ها طرحی نو درانداخت. با این همه باید گفت که “جیت کان دو” سبک دیگری در کنار دیگر سبک‌های رزمی اعم از کاراته یا کونگ فو یا حتی مشت‌زنی نبود. سبک بروس لی، سنتزی از همه‌ی ورزش‌های رزمی و جامعیت آفریننده‌ی آن‌ها بود. یا اگر بخواهیم آن را دقیق‌تر و به زبان خود بروس لی بیان کنیم: سبک فاقد سبک!

گفتنی است که بروس لی در صحنه‌ای از آخرین فیلم‌اش به نام “اژد‌ها وارد می‌شود”، در برابر این پرسش یک مدعی که می‌پرسد سبک تو چیست، به این موضوع اشاره‌ی کوتاهی می‌کند و پاسخ می‌دهد: «رزم بدون رزمیدن»! این به معنای روال و روشی در رزم است که از پیش هیچ سبکی را برای خود مقرر نمی‌کند، شیوه‌ی پیکار را جزم و متصلب نمی‌انگارد و خود را به آن مقید نمی‌داند.

یعنی در رزم همواره باز و منعطف بودن و از همه‌ی تکنیک‌ها و ضرباتی استفاده کردن که بتواند موثر باشد و حریف را از کار بیندازد. این اوج عقلانیت در هنر رزمی مدرن است. یعنی تنها هدف رزم، ناتوان کردن حریف و مآلا واداشتن او به تسلیم است و نه چیز دیگر.

اما ببینیم خود بروس لی در این زمینه چه می‌گوید. او به فشرده‌ترین، ولی نافذترین صورت، فلسفه‌ی خود از هنر‌های رزمی را در این عبارات بیان می‌کند: «ذهن‌ات را تخلیه کن. مانند آب باش و ترکیب و شکل خاصی به خود نگیر. اگر آب را در فنجان بریزی، به شکل فنجان درمی‌آید. اگر آب را در بطری بریزی، به شکل بطری درمی‌آید. اگر آب را در قوری بریزی، به شکل قوری درمی‌آید. آب می‌تواند جریان یابد، یا ویران کند.

۸۰ سالگی بروس لی؛ پولادی به انعطاف آب

اگر با مشت یا لگد، ضربه‌ای به آب بزنی، می‌بینی که چگونه منعطف باقی می‌ماند. اگر بخواهی آب را در مشت بگیری، می‌بینی که از لای انگشتان دست تو راه خود را به بیرون می‌گشاید. چیزی که مانند آب منعطف است، هرگز نمی‌شکند. پس مانند آب باش دوست من!».

آب برای بروس لی به عنوان یکی از عناصر بنیادین طبیعت، فقط نماد انطباق‌پذیری و تسخیرناپذیری نیست، بلکه بیانگر مداومت و قدرتی است که حتی می‌تواند سنگ‌ها را از درون تهی و نهایتا ویران کند. از این‌رو برای بروس لی، رزمی‌کار خوب کسی نیست که تنها به اصول و قواعد و تکنیک‌های ورزش‌های رزمی مسلط و وفادار باشد، بلکه کسی است که بیش از همه قابلیت انطباق دارد و خود را با حریف و شرایط مبارزه به بهترین نحوی تطبیق می‌دهد.

بروس لی در سال ۱۹۶۵ در نامه‌ای به یکی از دوستانش می‌نویسد: «در هنر کونگ فو سه مرحله وجود دارد: مرحله‌ی اول، مرحله‌ی ابتدایی است که شناختی از هنر رزمیدن وجود ندارد. هر کس از این مرحله فراتر نرود، صرفا بطور غریزی عمل می‌کند، یعنی بطور غریزی حملات را دفع می‌کند یا ضربه می‌زند. این مرحله بی‌تردید مرحله‌ی غیرعلمی است. مرحله‌ی دوم، مرحله‌ی نفوذ فکری به سپهر فلسفه‌ی کونگ فو است، یعنی مرحله‌ای که در آن ابزار‌های دفاع و حمله، ایستادن درست، نفسگیری صحیح و تامل و اندیشیدن آموخته می‌شود.

۸۰ سالگی بروس لی؛ پولادی به انعطاف آب

این مرحله بی‌تردید مرحله‌ای علمی است، ولی متاسفانه آزادی و فردیت رزمی‌کار در آن از دست می‌رود، چرا که ذهن رزمی‌کار شروع به محاسبه و تحلیل حرکت‌های گوناگون می‌کند و بدتر از همه اینکه این فعالیت فکری، رزمی‌کار را از معنای پیکار و واقعیت دور می‌سازد. مرحله‌ی سوم که من آن را مرحله‌ی خودانگیختگی می‌نامم، پس از سال‌ها تمرین و ممارست به دست می‌آید و رزمی‌کار به این شناخت دست می‌یابد که کونگ فو یک مذهب نیست و نباید و نمی‌توان سبک خود را به حریف دیکته کرد، بلکه باید مانند آب منعطف بود و خود را با حریف تطبیق داد.

در این مرحله است که همه‌ی سبک‌های رزم، به یک حداقل فروکاسته می‌شوند و تدریجا رنگ می‌بازند و جای آن را انعطاف و سبکی و سادگی می‌گیرد. بدین‌سان زنجیر‌ها از دست و پای رزمی‌کار گسسته و او آزاد می‌شود تا شخصیت رزمی خود را متجلی سازد».

بدین‌سان هنر رزمی هنگامی به کمال خود می‌رسد که از دو مرحله‌ی “غریزی” و سپس “فکری” به مرحله‌ی “حسی” ارتقا یافته باشد. در این مرحله است که حرکات رزمی‌کار کاملا خودانگیخته صورت می‌پذیرد.

۸۰ سالگی بروس لی؛ پولادی به انعطاف آب

بیهوده نیست که بروس لی در صحنه‌ای از فیلم “اژد‌ها وارد می‌شود” در آموزش به شاگرد جوان خود تاکید می‌کند که او هنگام استفاده از تکنیک معینی به جای “فکر کردن” می‌باید “حس کند”؛ و بیهوده نیست که او در یکی از بخش‌های سریال تلویزیونی “لانگ استریت” به مرد نابینایی می‌آموزد که اگر موفق شود دیگر حواس خود را درست به خدمت گیرد، برای پیکار به قدرت بینایی نیازی ندارد و حتی می‌تواند بر حریف بینای خود غلبه کند. این، گذر از دو مرحله‌ی نخستین به مرحله‌ی سوم، در فلسفه‌ی رزمی بروس لی یعنی همان “جیت کان دو” است.

بر این پایه می‌توان “جیت کان دو” را راه و روشی از مبارزه دانست که همه‌ی سبک‌های رزمی را در هم ادغام می‌کند تا نهایتا عصاره‌ی آن‌ها را با ویژگی‌ها و شخصیت رزمی‌کاری که آن را به کار می‌گیرد منطبق سازد؛ درست همانند زرهی که آن را مناسب قد و قواره‌ی مبارزی می‌دوزند تا با آن به بهترین نحوی آزادی‌عمل و قدرت رزمی او را ارتقا بخشند.

برای بروس لی هدف مبارزه این نیست که به فرمی خاص تمکین کند و آن را از قوه به فعل درآورد؛ هدف مبارزه در وهله‌ی نخست پیروزی بر حریف است. بزرگ‌ترین تفاوت “جیت کان دو” با دیگر ورزش‌های سنتی رزمی در آن است که انفعال و انتظار در آن مطلقا جایی ندارد. “جیت کان دو” فقط تهاجمی است. معنی این سخن آن نیست که در آن تکنیک‌های دفاعی وجود ندارد، بلکه این است که بروس لی در هر حرکت دفاعی، همزمان نوعی حمله را می‌بیند و هر تکنیک دفاعی برای او مقدمه‌ای برای تفسیری تهاجمی است که در فرجام خود به یک حمله می‌انجامد.

۸۰ سالگی بروس لی؛ پولادی به انعطاف آب

خود بروس لی ویژگی “جیت کان دو” را در سه عنصر بنیادین خلاصه می‌کند: تاثیرگذاری، خودانگیختگی و سادگی.بروس لی می‌گفت: «سبک من هیچ رازی ندارد. حرکات من ساده‌اند، مستقیم و غیرکلاسیک. آنچه این حرکات را فوق‌العاده می‌کند، سادگی آنهاست. در همه‌ی تمرین‌ها چنین است. هیچ تصنعی در آن‌ها وجود ندارد. من همواره اعتقاد داشتم که چالاکی و سبکی و نرمش، بهترین روش است.

“جیت کان دو” ساده و بیان مستقیم احساس یک رزمی‌کار با حداقل صرف حرکت و نیروست. شما هر اندازه بیشتر خود را به سبک خاصی مقید کنید، ناچارید بیشتر شخصیت رزمی خود را فدا کنید».

بروس لی می‌افزاید: «ما در مبارزه‌ی واقعی با یک جنازه طرف نیستیم. حریف ما زنده و سر حال و دائم در جنبش است. او هدفی است که در یک جا نمی‌ماند، بلکه منعطف و کاملا هوشیار است.

۸۰ سالگی بروس لی؛ پولادی به انعطاف آب

حریف را باید کاملا واقع‌بینانه در نظر گرفت و نه مانند یک روبات. من بر این نظر نیستم که سبک‌ها و روش‌های رزمی سنتی کاملا بی‌معنی هستند، ولی برای خود من مؤثر بودن بالاتر از هر سبکی است. نباید اجازه داد که روش‌ها و سبک‌ها خود را به ما تحمیل کنند و دست و پای ما را ببندند. یک رزمی‌کار با کاربرد یک تکنیک نمی‌خواهد آن تکنیک را نمایش دهد، بلکه می‌خواهد خود را در رزم بیان کند».

به قدرت، سرعت و نرمش پلنگ

یکی از شاگردان ممتاز بروس لی بعد‌ها گفته بود که بروس لی در آموزش‌های خود می‌آموخت که رزمی‌کار باید فضا را مانند حربه‌ای در نظر گیرد و تلاش کند میان مکان و زمان (یعنی سرعت) پیوندی هارمونیک برقرار سازد. به گفته‌ی او حرکات بروس لی در تمرین‌ها و آموزش‌ها به یک پلنگ می‌مانست، یعنی سرعت و قدرت را با نرمی و انعطاف فوق‌العاده درهم می‌آمیخت. برای نمونه هنگامی که بروس لی در فاصله‌ی سه متری حریف ایستاده بود، ناگهان جهش‌وار و با سرعتی باورنکردنی این فاصله را درمی‌نوردید و به حریف خود ضربه‌ای وارد می‌کرد و در آنی به موقعیت آغازین خود بازمی‌گشت.

او همواره توصیه می‌کرد که باید فضای کافی در اختیار داشت و از تنگنا گریخت، زیرا تنگنا ابتکار و قدرت مانوور رزمی کار را محدود می‌کند. بروس لی همچنین می‌آموخت که باید از دست‌ها و پا‌ها مستقل از هم استفاده کرد و مهم‌تر اینکه به هنگام یک ضربه فقط عضلات مربوط به آن بخش از بدن نیستند که مورد استفاده قرار می‌گیرند، بلکه عضلات دیگر نقاط بدن نیز باید به یاری عضو فعال بیایند.

۸۰ سالگی بروس لی؛ پولادی به انعطاف آب

اهمیتی که بروس لی برای برقراری پیوند درست و هارمونیک میان فضا و سرعت قائل بود، باعث شد که در “جیت کان دو” طرح‌هایی برای مبارزه با سه فاصله‌ی متفاوت ارائه دهد: فاصله‌ی کوتاه، فاصله‌ی متوسط و فاصله‌ی زیاد. او بدین منظور تکنیک‌های گوناگون از ورزش‌های رزمی را در هم می‌آمیزد تا هر کدام را که برای این فواصل سه گانه مؤثرترند به خدمت گیرد. در “جیت کان دو” تکنیک‌های همه‌ی ورزش‌های رزمی جاری هستند، از کاراته گرفته تا کونگ فو، از جودو گرفته تا جوجیتسو و حتی مشت‌زنی.

بروس لی نه تنها کتابخانه‌ی بزرگی از کتاب‌های همه‌ی ورزش‌های رزمی مختلف را برای خود فراهم کرده و آن‌ها را منظم مطالعه می‌کرد، بلکه فیلم‌های مسابقات محمد علی (کلی)، اسطوره‌ی سنگین وزن مشت‌زنی جهان را تهیه کرده و مرتب تماشا می‌کرد. کسانی که فیلم‌های بروس لی را دیده‌اند به یاد دارند که حرکات و رقص پای او در جریان مبارزه بی‌شباهت به رقص پای محمد علی نبود. بروس لی در سال ۱۹۶۷ رسما اعلام کرد که “جیت کان دو” ترکیبی کمال‌یافته از کونگ فوی چینی، کاراته‌ی ژاپنی و بوکس آمریکایی است.

بروس لی بر این باور بود که هر رزمی‌کاری باید توانایی‌های خود را خوب ارزیابی کند و بسنجد و نخست “خویشتن” را بیابد. سپس تکنیک‌ها و روش‌های سازگار با خویشتن را در خود بپرورد و تقویت کند. تکرار تمرین‌های کلاسیک فقط باعث می‌شود که شخصیت رزمی‌کار در آن‌ها مستحیل شود و از دست برود.

۸۰ سالگی بروس لی؛ پولادی به انعطاف آب

از دیدگاه بروس لی برای چیرگی بر هر حریفی باید دست او را خواند و بدین منظور باید با او یکی شد و این کار جز با واکنش‌های خودانگیخته میسر نیست. نیازی به رعایت حرکات قراردادی وجود ندارد و نباید فکر و انرژی خود را مصروف مدیتیشن یا تمرین نفسگیری صحیح کرد و همه چیز را از نو آزمود، بلکه همه چیز باید بطور خودکار از قوه به فعل درآید.

با این همه باید افزود که در “جیت کان دو” آمادگی جسمی و روحی پیش‌شرط همه چیز است. خود بروس لی با اراده‌ای آهنین تمرین می‌کرد و بدن خود را در فرم مطلوب نگاه می‌داشت. او از جمله روزانه ۱۰ کیلومتر می‌دوید و در تغذیه‌ی خود وسواس عجیبی به خرج می‌داد. هنگامی که کمر بروس لی در یکی از تمرینات بدن‌سازی آسیب دید و مدتی اسیر تختخواب شد، پزشکان او را برای همیشه از ورزش‌های سنگین منع کردند. ولی بروس لی با اراده‌ای آهنین و روحیه‌ای باورنکردنی بر آسیب‌دیدگی و درد طاقت‌فرسای خود چیره شد و تندرستی خود را بازیافت.

در پشت حرکات نرم و سبک و ساده‌ی بروس لی نیرویی سهمگین نهفته بود. این را همه‌ی کسانی که با او تمرین می‌کردند به تجربه دریافته بودند. جیمز کابرن، هنرپیشه‌ی نامدار هالیوود که یکی از شاگردان او بود، در مصاحبه‌ای با خنده تعریف می‌کند: «روزی بروس می‌خواست ضربه‌ای با پا را به من نشان دهد.

۸۰ سالگی بروس لی؛ پولادی به انعطاف آب

من برای جلوگیری از آسیب‌دیدگی کلاه و جلیقه‌ی ایمنی داشتم و یک متکای ابری هم بغل گرفته بودم. بروس که در چند متری من ایستاده بود، چون تیری از جا جست و با لگد ضربه‌ای به من زد که چند متر به عقب پرتاب و نقش زمین شدم. در یک لحظه فکر کردم که با کامیونی تصادف کرده‌ام!». یک شاگرد دیگر بروس لی ضربات مشت او را به گلوله‌ای آهنین و ضربات پای او را به کنده‌ای تشبیه کرده بود که قادر است قفسه‌ی سینه‌ی هر آدم نیرومندی را به آسانی خرد کند.

بروس لی فرصت نکرد، فلسفه‌ی خود از هنر مبارزاتی را به صورتی مدون منتشر کند. ولی از او یادداشت‌ها و طرح‌های زیادی درباره “جیت کان دو” باقی ماند که بعد‌ها به همت همسر و شاگردانش به صورت کتاب منتشر شد. افزون بر آن بروس لی در آخرین فیلم خود به نام “بازی مرگ” که سناریوی آن را خود نوشته بود، تلاش کرده بود که فلسفه‌ی خود از هنر مبارزاتی را به نمایش بگذارد.

۸۰ سالگی بروس لی؛ پولادی به انعطاف آب

در صحنه‌های محدودی از این فیلم که پیش از مرگ بروس لی فیلمبرداری شده بود، او در هر طبقه‌ای از یک معبد پنج طبقه با یکی از استادان مسلم سبک‌های مختلف ورزش‌های رزمی روبرو می‌شود و با استفاده از توانایی‌ها و تکنیک‌های “سبک فاقد سبک” خود و نیز ضعف‌هایی که هر یک از سبک‌های مقابل به دلیل محدودیت خود دارند، بر تک تک حریفان خود پیروز می‌شود.

مرگ فرصت نداد که بروس لی این فیلم را به پایان برساند و بعد از مرگ او این فیلم ناتمام با هنرپیشه‌ای دیگر تکمیل شد و به نمایش درآمد. با این همه می‌توان فلسفه‌ی رزمی بروس لی را در صحنه‌هایی از این فیلم دید و به ژرفای آن پی برد.

تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهره ها

مینو اختر‌زند استاندار ایرانی تبار در سوئد

منتشر شده

در

توسط

مينو اخترزند

مینو اخترزند در سال  ۱۳۳۵ در تهران متولد شد. دوران کودکى و نوجوانى خود را در تهران سپرى کرد و پس از دریافت دیپلم دبیرستان در سال ۱۹۷۴، به عنوان دانشجوی مهمان در موسسه سلطنتى فناورى سوئد در رشته مهندسى برق به این کشور مهاجرت کرد.

او در مصاحبه اى از سختى هاى دوران تحصیلى خود چنین گفت: «در سال ۱۳۵۸ که ما دانشجوی مهمان بودیم و برایمان از ایران پول می‌فرستادند، مدتی برایمان پول نیامد و زندگی بسیار مشکلی داشتیم تا این که دولت سوئد به ما اجازه کار نیمه وقت داد. من از هشت صبح تا پنج بعد از ظهر دانشگاه می‌رفتم و بعد از ظهر در اداره پست نامه تقسیم می‌کردم و شب‌ها درس می‌خواندم»

او اولین کار خود را در شرکت برق استکهلم به عهده گرفت. او می‌گوید اولین شغل وی در سوئد که از نظر خودش هم خیلی اهمیت داشته است. «مینو اخترزند» در طول دو سال خدمت در این شرکت، توانسته بود نظر مساعد مقامات این شرکت را به خود و عملکردش جلب کند.

مینو اخترزند

«مهندس اخترزند» پست‌های مدیریتی گوناگونی را در شرکت انرژی واتن فال را تجربه کرده است. «مینو اخترزند» پس از کارنامه درخشانش در شرکت انرژی و برق سوئد، به عنوان رییس راه‌آهن سراسری این کشور انتخاب شد. او می‌گوید هیچ تصویری از شغل بعدی خود نداشته، اما شباهت سیستم کار راه‌آهن و شرکت‌های برق در سوئد باعث شده است در پذیرفتن این شغل تردید نکند. او  عضویت در هییٔت ریٔیسه دانشگاه «سودرتورن» استکهلم را نیز دارد.

در حالى که در گذشته برخى از ایرانیان مقیم سوئد از مورد تبعیض قرار گرفتن به هنگام درخواست کار به دلیل داشتن نام هاى خود شکایت داشتند «مهندس اخترزند» با نامى که شاید تلفظش چندان هم براى سوئدى‌ها آسان نبود به این تعداد مناصب شغلى مهم در این کشور دست یافت.

«مینو اخترزند» در ماه می‌سال ۲۰۱۰ به سمت استانداری یونشوپینگ سوئد منصوب شد. وی نخستین ایرانی بود که سمت استانداری را درسوئد به عهده می‌گرفت. از ۲۰۱۶ تاکنون استاندار«واستمانلند» استانِ جنوبىِ این کشور مى باشند.

مینو اخترزند

«مینو اخترزند»در مورد شیوه مدیریتی خودش می‌گوید: «من در سیستم کاری خود همیشه تلاش می‌کنم مطابق آن‌چه در سوئد فرا گرفته‌ام، بین زن و مرد تفاوتی قائل نشوم. تنها چیزی که برایم مهم است، بازدهی در کار است. سیاست من این است که خود شخص از لحاظ کاری و روحیه مهم است و جنسیتش اهمیتی ندارد.»

«مینو اخترزند» درباره اینکه خود را ایرانی می‌داند یا خیر نظر جالبی دارد. وی می‌گوید:«موقعی که بیرون هستم و کار می‌کنم، فرهنگم سوئدی است و مدل رئیس بودنم هم سوئدی است، زیرا من برای اولین بار در سوئد وارد بازار کار شدم. ولی وقتی کارم تمام می‌شود و به خانه می‌آیم، کاملاً ایرانی ایرانی هستم و شوهرم نیز ایرانی است و در خانه فقط فارسی صحبت می‌کنیم.»

مینو اخترزند

آنچه که «مینو اخترزند» به عنوان کلید موفقیت بر آن تاکید می‌کند اعتماد به نفس و باور به خود است و اینکه همیشه باید به کاری که انجام می‌دهیم اعتقاد فراوان داشته باشیم. او همچنین معتقد است که اگر یک فرد در سوئد تمام تلاش و دقت خود را به کار بگیرد تا جایی که کاری انجام می‌دهد بازتاب داشته باشد، توجه مسئولان به این فرد جلب می‌شود.

ادامه مطلب

چهره ها

بخشی از کارنامه تصویری آلن دولن

منتشر شده

در

توسط

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون از جمله چهره‌های معروف سینمای فرانسه بود که در دهه شصت و هفتاد میلادی شهرتی جهانی کسب کرد. نام او بیش از همه با فیلم‌های جنایی و دراماتیک پیوند خورده است. آفتاب داغ، روکو و برادرانش، دسته سیسیلی‌ها، عقرب و آفتاب سرخ از جمله فیلم‌های معروف او هستند. این بازیگر خوش‌تیپ سینمای فرانسه امروز ۸ نوامبر ۲۰۲۰ هشتاد و پنجمین سالگرد تولدش را جشن می‌گیرد.

آلن دلون کودکی شیرینی را تجربه نکرد. پدر و مادرش هنگامی که او نسبتا کوچک بود، از هم جدا شدند. سرپرستی او به زوجی دیگر محول شد و پس از مرگ آنان نیز آلن مجبور شد در یک مدرسه شبانه‌روزی رشد کند. معلمان او را شاگردی می‌دانستند که به سختی می‌توان او را آموزش داد و تربیت کرد. به همین خاطر نیز او مجبور بود زود به زود مدرسه خود را عوض کند.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

در سال ۱۹۵۷ بود که دلون نخستین قرارداد بازیگری خود را در فیلمی سینمایی به امضا رساند و در فیلم Quand la femme s’en mèle نقش‌آفرینی کرد. درخشش آلن دلون در این فیلم سبب شد که توجه فیلم‌سازان و تهیه‌کنندگان به او جلب شود و او نخستین گام‌ها را در راه ستاره شدن بردارد.

یک سال بعد آلن دلون با رومی اشنایدر، چهره‌ی زیبا و معصوم سینمای آلمان آشنا شد. این زوج در سال ۱۹۵۹ نامزدی خود را اعلام کردند. رابطه آنها یکی از سوژه‌های محبوب نشریات و رسانه‌ها بود؛ رابطه‌ای که در نهایت با تلخی و جدایی پایان یافت و به عنوان عشقی ناکام در ذهن‌ها حک شد.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

فیلم جنایی آفتاب داغ، ساخته رنه کلمان که در سال ۱۹۶۰ به پرده سینماهای جهان راه یافت؛ آلن دلون را به شهرتی جهانی رساند و درهای حضور در محصولات سینمایی بین‌المللی را به روی او گشود. درخور توجه آنکه هالیوود چند دهه بعد نسخه‌ای تازه از این فیلم با بازیگری مت دیمن ساخت.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

یکی از فیلم‌های معروفی که آلن دلون در آن بازیگری کرده، یوزپلنگ، ساخته ویسکونتی، سینماگر برجسته ایتالیایی است. در این فیلم ستارگانی چون کلودیا کاردیناله و برت لنکستر نیز نقش‌آفرینی کرده‌اند. درخشش دلون در این فیلم به‌یادماندنی سبب شد که او مورد تحسین منتقدان سینمایی قرار گیرد و نامزد دریافت جوایز متعددی شود.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

نام آلن دلون بیش از همه با فیلم‌های جنایی و فیلم نوآر پیوند خورده است، از جمله با فیلم سامورایی به کارگردانی ژان پیر ملویل که در سال ۱۹۶۷ به نمایش درآمد. دلون در این اثر سینمایی در نقش قاتلی خونسرد ظاهر می‌شود که فقط به خاطر پول آدم می‌کشد. چهره‌ی جذاب و در عین حال سرد و بی‌احساس دلون را شاید بتوان بهترین گزینه برای ایفای این نقش دانست.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون در سال‌های ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۸ قدم به عرصه تهیه‌ فیلم هم گذاشت و صاحب دو شرکت فیلمسازی بود که از جمله فیلم معروف بورسالینو را به پرده‌ی سینماها فرستاد. در این فیلم خود دلون در کنار ژان پل بلموندو، یکی دیگر از چهره‌های محبوب سینمای فرانسه در دهه شصت و هفتاد، نقش‌آفرینی کرده است.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

در سال ۱۹۸۱ آلن دلون قدم به عرصه کارگردانی گذاشت و در فیلم Pour la peau d’un flic هم بازیگر بود و هم کارگردان. این فیلم جنایی از سوی منتقدان مورد استقبال چندانی قرار نگرفت. دلون در این اثر نقش یک کارگاه خصوصی را ایفا می‌کند.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

برگزاری مسابقات مشت‌زنی و اتومبیل‌رانی از جمله علایق شخصی آلن دلون محسوب می‌شوند. او حتی تجربیاتی هم در عرصه موسیقی کسب کرد و در سال ۱۹۸۷ با صدای خود آلبومی تحت عنوان Comme au cinéma به بازار فرستاد که با موفقیت روبرو شد.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون در اواسط دهه هشتاد میلادی در کنار بازیگری در فیلم‌های جنایی و اکشن به نقش‌آفرینی در فیلم‌های هنری و تاریخ روی آورد. از جمله این فیلم‌ها سوان عاشق(محصول ۱۹۸۴) است که فولکر اشلوندورف، سینماگر برجسته آلمانی آن را با اقتباس از رمان معروف مارسل پروست ساخته است.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

یکی از آخرین نقش‌های آلن دلون در فیلم آستریکس در بازی‌های المپیک است که او در آن ایفای نقش ژولیوس سزار، امپراتور رم را برعهده داشت.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون به‌رغم محبوبیتش در عرصه سینما، از لحاظ سیاسی و اجتماعی چهره‌ای بحث‌برانگیز بوده است. وطن‌پرستی افراطی، عشق به ناپلئون بناپارت و شارل دوگل و همچنین هواداری ‌او از حزب راستگرای جبهه ملی فرانسه به رهبری لوپن سبب شده که دلون بارها خبرساز شود.

آلن دلون؛ سامورایی در پاریس، زیبا و تنها

آلن دلون در طول چندین دهه فعالیت هنری و سینمایی خود در بیش از ۸۰ اثر نقش‌آفرینی کرد. جایزه سزار (۱۹۸۵)، بامبی(۱۹۸۷)، خرس طلایی برلیناله (۱۹۹۵) و دوربین طلایی (۱۹۹۸) به پاس یک عمر فعالیت هنری ‌از افتخاراتی است که در کارنامه او به ثبت رسیده است. دلون در سال ۲۰۱۲ نیز جایزه فستیوال معروف لوکارنو را به خاطر یک عمر فعالیت سینمایی‌اش دریافت کرد.

ادامه مطلب

چهره ها

زندگی نامه تصویری لئوناردو دی کاپریو

منتشر شده

در

توسط

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو ویلهم دی کاپریو متولد ۱۱ نوامبر ۱۹۷۴ در لس آنجلس، بازیگر، تهیه کننده و نویسنده امریکایی است. «لئوناردو دی کاپریو» خیلی زود دریافت که به بازی در برابر دوربین فیلمبرداری علاقه دارد. او در همان کودکی در چند تبلیغ تلویزیونی ظاهر شد.در سال ۱۹۹۳ بازی درخشان دی‌کاپریوی نوجوان در نقش پسری با معلولیت ذهنی به نام آرنی در فیلم «چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می‌دهد؟» توجه منتقدان را به خود جلب کرد. هنرنمایی دی‌کاپریو در این فیلم برایش نخستین نامزدی اسکار در شاخه بهترین هنرپیشه مرد نقش مکمل را به همراه آورد.

لئوناردو دی کاپریو

یک سال بعد از آن بود که لئوناردو دی‌کاپریو در فیلم «رومئو و ژولیت» به کارگردانی باز لورمان بر پرده سینما ظاهر شد. بازی در این فیلم خرس نقره‌ای جشنواره فیلم برلین را از آن وی کرد. از آن پس نام لئوناردو دی‌کاپریو نه تنها به عنوان هنرپیشه‌ای توانا بلکه به عنوان هنرپیشه‌ای محبوب دختران جوان نیز بر سر زبان‌ها افتاد.

سال ۱۹۹۷ لئوناردو دی‌کاپریو با فیلم «تایتانیک» یک شبه به هنرپیشه‌ای تبدیل شد که در هر گوشه از کره زمین او را می‌شناختند. دی‌کاپریوی ۲۳ ساله برای بازی در این فیلم پرفروش برای دومین بار نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب در شاخه بهترین هنرپیشه مرد شد.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو در «مردی در نقاب آهنی» محصول ۱۹۹۸ نشان داد که از پس ایفای همزمان دو نقش متفاوت نیز به خوبی بر می‌آید. او در این فیلم که بر اساس یکی از داستان‌های سه تنفگدار، نوشته الکساندر دوما ساخته شده، نقش لویی چهاردهم و فیلیپ، برادر دو قلویش را بازی کرد. جرمی آیرونز و جان مالکوویچ از جمله همبازیان دی‌کاپریو در «مردی در نقاب آهنی» بودند.

لئوناردو دی کاپریو

در سال ۲۰۰۲ مارتین اسکورسیزی، کارگردان نامی هالیوود، لئوناردو دی‌کاپریو را برای بازی در فیلم «دار و دسته‌های نیویورکی» به خدمت گرفت. این فیلم سرآغازی بر همکاری درازمدت این دو با یکدیگر شد. مارتین اسکورسیزی یکی از انگیزه‌هایش برای فیلمسازی را حضور هنرپیشه‌ای به نام لئوناردو دی‌کاپریو در سینما اعلام کرده است.

لئوناردو دی کاپریو

استیون اسپیلبرگ کارگردان نامدار دیگری است که لئوناردو دی‌کاپریو را برای بازی به خدمت گرفته است. در فیلم دیدنی «اگر می‌توانی من را بگیر» به کارگردانی اسپیلبرگ، که بر اساس داستان زندگی یک جاعل حرفه‌ای به نام فرانک ابیگیل ساخته شده، دی‌کاپریو در کنار تام هنکس هنرنمایی می‌کند.

لئوناردو دی کاپریو

در سال ۲۰۰۴ لئوناردو دی‌کاپریو بار دیگر در برابر دوربین مارتین اسکورسیزی قرار گرفت. «هوانورد» دومین نامزدی اسکار برای دی‌کاپریو را به همراه داشت؛ این بار در شاخه بهترین هنرپیشه نقش اول مرد.

لئوناردو دی کاپریو

فیلم مهیج «الماس خونین» محصول سال ۲۰۰۶ که داستان تجارت غیرقانونی الماس‌های خونین در جنگ داخلی سیرالئون را روایت می‌کند، لئوناردو دی‌کاپریو را برای سومین بار نامزد دریافت اسکار کرد. اما در نهایت وی این بار نیز همانند دفعات قبل، دست خالی مراسم اسکار را ترک کرد.

لئوناردو دی کاپریو

«جاده انقلابی» دومین تجربه بازیگری لئوناردو دی‌کاپرو و کیت وینسلت در کنار یکدیگر، پس از فیلم تایتانیک بود. این فیلم تأثیرگذار داستان زندگی زوجی پر از امید و آرزو در دهه ۱۹۵۰ میلادی را روایت می‌کند. این زوج که به دنبال یافتن راهی برای تغییر در زندگی‌شان هستند، در نهایت به سرنوشتی تلخ دچار می‌شوند.

لئوناردو دی کاپریو

کلینت ایستوود، هنرپیشه و کارگردان مطرح هالیوود، در سال ۲۰۱۲ لئوناردو دی‌کاپریو را در فیلم «جی. ادگار» به بازی گرفت. این فیلم روایتگر داستان زندگی کاری جی ادگار هوور، اولین رئیس سازمان اف بی آی (FBI) است. در این فیلم دی‌کاپریو با کمک گریم و البته هنرنمایی درخشانش، بر پرده سینما بیش از ۵۰ سال پیرتر می‌شود.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو با اغلب کارگردانان مطرح هالیوود همکاری داشته است. «جانگوی آزاد شده» محصول سال ۲۰۱۲ به کارگردانی کوئنتین تارانتینو یکی دیگر از این همکاری‌های موفق به شمار می‌رود؛ فیلمی که هم نظر مثبت مخاطبان و هم منتقدان را به خود جلب کرد.

لئوناردو دی کاپریو

گتسبی بزرگ به کارگردانی باز لورمان، علیرغم بازی درخشان لئوناردو دی‌کاپریو نتوانست انتظار‌ها را آنگونه که باید برآورده کند. این فیلم بر اساس رمانی از اسکات فیتزجرالد ساخته شده که تاکنون برداشت‌های سینمایی متعددی از روی آن انجام شده است، از جمله فیلمی محصول سال ۱۹۷۴ با بازی رابرت ردفورد در نقش گتسبی بزرگ.

زمانی که «گرگ وال استریت» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و بازی لئوناردو دی‌کاپریو به روی پرده سینما‌ها آمد، همه بر این باور بودند که اسکار بهترین هنرپیشه نقش اول مرد این بار از آن دی‌کاپریوست.

لئوناردو دی کاپریو

اهدای جایزه گلدن گلوب بهترین هنرپیشه مرد به لئوناردو دی‌کاپریو هرچند در شاخه فیلم‌های کمدی یا موزیکال، موجب شد تا امید اهدای اسکار به وی بیشتر شود. بدشانسی محض دی‌کاپریو در اسکار ۲۰۱۴ داشتن رقیبی به نام متیو مک‌کاناهی بود که او نیز بازی درخشانی از خود در فیلم «مشتریان کلوب دالاس» ارائه داده بود؛ رقیبی که باعث شد این بار هم دی‌کاپریو از اسکار به دور بماند.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی کاپریو به خاطر بازی در فیلم «برخاسته از گور» بالاخره در پنجمین نامزدی برای بهترین بازیگری، جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد نقش اصلی را دریافت کرد.

لئوناردو دی کاپریو

همکاری بعدی لئوناردو دی کاپریو با تارانتینو فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» بود. این فیلم فضای سال ۱۹۶۹را در شهر لس آنجلس نشان می‌دهد. دی‌کاپریو با بازی چشم‌‌نواز خود در نقش بازیگری معروف که در حال افول است به‌خوبی اتفاقات و داستان‌های آن دوران را به ما نشان می‌دهد.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو همانند بسیاری از ستارگان طراز اول هالیوود چندان علاقه‌ای به افشای جزئیات زندگی خصوصی‌اش ندارد، او اغلب مادرش را همراه با خود روی فرش قرمز اسکار می‌برد. همین امر موجب شده تا مجلات عامه‌پسند اغلب با لقب «پسر مامان» از او یاد کنند.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی‌کاپریو به عنوان سفیر صلح سازمان ملل نیز انتخاب شد و در نشست عمومی این سازمان در نیویورک نیز سخنرانی کرد.

لئوناردو دی کاپریو

دی کاپریو فعالیت‌های وسیعی برای منابع طبیعی بخصوص حفظ و نگه‌داری گوریل‌ها انجام داده. لئو با موفقیت در سال ۲۰۰۶ مشغول ساختن فیلمی در مورد محیط زیست شد و این فیلم را به فستیوال کن برد.

ادامه مطلب

پنجدری